//
برای نمایش بهتر سایت از مرورگر FireFox یا Internet Explorer ورژن بالای 8 استفاده کنید، برای دریافت اینجا کلیک کنید
اخبار سایت
خاطره‌ی جالب آیت‌الله خامنه‌ای از مترجم کتاب خانواده‌ی تیبو

خاطره‌ی جالب آیت‌الله خامنه‌ای از مترجم کتاب خانواده‌ی تیبو

تاریخ خبر : ۱۳۹۷/٠۲/۲۲

مترجم کتاب فکرش را نمی‌کرد «آقا» کتابش را خوانده باشد

خبر

خاطره‌ی جالب آیت‌الله خامنه‌ای از مترجم کتاب خانواده‌ی تیبو

 

آقا رسیدند غرفه‌ی انتشارات نیلوفر، مثل همه جا خوش و بش کردند و از تازه‌ها سوال کردند. کتابی نظرشان را جلب کرد و پرسیدند این همان چهارجلدی قدیمی است؟ و جواب گرفتند بله. پرسیدند مترجمش چه کسی بود؟ گفتند ابوالحسن نجفی.

 

آقا گفت: آها ابوالحسن نجفی... بگذارید یک ماجرایی را تعریف کنم. سالها قبل ابوالحسن نجفی با آقای مرحوم حبیبی و چند نفر دیگر از بزرگان ادبیات آمدند پیش ما. من پرسیدم «شما مترجم "خانواده تیبو" هستید؟» آقای نجفی از اینکه من اسم این رمان را بلدم تعجب کردند. بعد که نشستیم من از رمان تعریف کردم و نقدی هم به ترجمه ایشان گفتم. آقای نجفی با تعجب بیشتر پرسید: «شما واقعا هر چهار جلد را خوانده‌اید؟ من اصلا فکرش را نمیکردم شما حتی اسمش را شنیده باشید!»

 

آقا با خنده ادامه داد: گفتم حالا خوانده بودم دیگر... خدا آقای ابوالحسن نجفی را بیامرزد. کتاب خانواده‌ی تیبو رمان خیلی خوبی بود که متاسفانه در حد قدرش معروف نشد.


خانواده تیبو رمان بلندی است که توسط روژه مارتن دوگار نویسنده فرانسوی و برنده جایزه نوبل ادبیات نوشته شده‌است. این رمان از سویی به بررسی وقایع اروپا در سالهای ابتدایی قرن بیستم و سالهای جنگ اول جهانی می‌پردازد و از سویی دیگر همگام با آن شرح وقایع خانواده ثروتمند و فرهیخته فرانسوی یعنی خانواده تیبو را توصیف می‌کند.

تاریخ خبر : ۱۳۹۷/٠۲/۲۲

«سرباز کوچک امام»؛ کتاب تقریظ شده رهبری چگونه نوشته شد؟

«سرباز کوچک امام»؛ کتاب تقریظ شده رهبری چگونه نوشته شد؟

تاریخ خبر : ۱۳۹۶/۱۲/٠۸

رهبر انقلاب در تقریظ خود، به پررنگ بودن نشانه‌های خباثت و لئامت ماموران بعثی در کتاب «سرباز کوچک امام» اشاره دارد.

خبر

رهبر انقلاب در تقریظی که بر کتاب «سرباز کوچک امام» نوشته‌اند تصریح کرده‌اند که «در این کتاب نشانه‌های خباثت و لئامت ماموران بعثی آشکارتر از کتاب‌های مشابهی است که خوانده‌ام.». این کتاب ماحصل بیش از 350 ساعت مصاحبه فاطمه دوست‌ کامی با مهدی طحانیان است که به بیان اتفاقات ریز و درشت زندگی طحانیان پرداخته، روایتی که از کودکی تا امروز است.

تقریظ

اتفاقاتی که در موقعیت‌های متفاوتی روی می‌دهد و ذهن خواننده را برای خواندن ترغیب می‌کند. از بخش‌های جذاب این کتاب به خاطرات  اردوگاه های نگهداری اسرای ایرانی در عراق اختصاص دارد.

مهدی طحانیان، به عنوان جوان ترین اسیر جنگی در زمان اسارتش به شدت مورد توجه بعثی ها بوده و ماجراهای تلخ و شیرینی را به همراه دارد. نقطه اوج این اتفاق ها ماجرای امتناع او از مصاحبه با نصیرا شارما خبرنگار هندی بی‌حجاب است.

چنین تصمیمی در شرایط وحشتناک و خفقان آور اسارت که جسارت بی مثالی می طلبید، توسط نوجوانی گرفته می شود که خود را سرباز و مطیع اوامر رهبرش می داند. زندگی اسارتی و ابتکارات ریز و درشتش، روابط و علقه های به وجود آمده میان او و رفقای دربندش، حوادث متفاوتی که حین اسارت بر اردوگاه ها سایه انداخته، تنها بخشی از فصول کتاب «سرباز کوچک امام» است.

تقریظ

فاطمه دوست‌کامی، کتاب «خاطرات سرباز کوچک امام»، را طی چهار سال با نگاهی به زندگی این بزرگمرد و با حمایت مؤسسه فرهنگی پیام آزادگان نوشته است.

تقریظ

این اثر به زعم کارشناسان حوزه ایثار و مقاومت، جامع ترین کتاب خاطره نگاری به لحاظ حجم و محتوا در عرصه اسارت و فرهنگ ایثار و مقاومت به شمار می رود.

حبیب احمدزاده خالق اثر کتاب «شطرنج با ماشین قیامت» درباره این کتاب می‌گوید: وقتی این کتاب‌ها را می‌خوانیم می‌فهمیم که نگهداری این خاطرات در گذشته ظلم بزرگی به صاحبان این خاطرات است.این کتاب صرفا به خاطرات طحانیان مربوط نمی‌شود بلکه مربوط به بسیاری از دوستان و هم رزمانی است که مثل قطعات پازل این خاطرات را کامل کرده‌اند. به شما اطمینان می‌دهم اگر این کتاب را بردارید تا پایانش آن را زمین نخواهید گذاشت.

تقریظ

فاطمه دوست کامی نویسنده این کتاب نیز درباره روند نگارش کتابش می گوید: آغاز کار این کتاب از تیرماه سال ۸۸ کلید خورد و قرار شد خاطرات این آزاده از صفر تا ۱۰۰ ثبت شود. در فایل اولیه ۲۵۰ ساعت از خاطرات ایشان ضبط شد از کودکی گرفته تا اعزام ایشان به جبهه و بعد هم اسارت. در بخشی از این خاطرات امده بود که ایشان به دلیل جثه کوچکی که داشتند مورد توجه عراقی‌ها قرار گرفته بودند و تا مدت‌ها ایشان را در کوچه‌ها و خیابان‌ها می‌چرخاندند برای روحیه دادن به سربازان عراقی .آن‌ها می‌گفتند که سپاه خمینی همه همین کودکان ۶ – ۷ ساله هستند.

پس از نگارش بخش اول خاطرات را به دست آقای طحانیان دادیم و ایشان با وسواس زیادی آن‌ها را مطالعه کردند و تغییراتی در کتاب ایجاد شد. 3 بار این کار بازنویسی شد تا آنچه مدنظر ما است تولید شود. سپس در فاز دوم ۱۰۰ ساعت مصاحبه دیگر با ایشان انجام شد که مجموعا حاصل این ۳۵۰ ساعت مصاحبه سرباز کوچک امام بود. هدفمان این بود که بخشی از خاطرات دفاع مقدس را به مخاطبان عرضه کنیم.

خاطرات مهدی طحانیان از دوران اسارت تا چاپ کتاب سرباز کوچک امام

«13 ساله بودم که به جبهه رفتم. شناسنامه هم جعل نکردم چون شناسنامه ام یک سال جلوتر گرفته شده بود و به خاطر فعالیت هایی که در بسیج شروع داشتم؛ مثلا شبانه روز فعالیت می کردم و در تمام اردوها بودم، بنابراین زمان اعزام همه نظرشان این بود که من می توانم از پس کارم بربیایم و نیروی خوبی هستم.

به برکت حضور امام رزمندگانی دیدیم که در سن کم منحصر به فرد بودند. 34 سال از آن مصاحبه می گذرد و اگر قرار باشد حالا اعتقاد دیگری داشته باشم خسران بزرگی دیده ام.

اینکه حضرت آقا نسبت به خاطرات من چه نظر لطفی دارند جای شکر و سپاسگزاری دارد و خوشحالم توانستم قلب ولی زمان خودم را راضی کنم. خودم را لایق صفاتی که حضرت آقا برشمردند نمی دانم اما از خدا توفیق می خواهم همانطوری باشم که باید و وظیفه ای که بر دوشمان باشد را به انجام برسانیم.

در مراسمی که حضرت آقا تشریف داشتند، یک نسخه از این کتاب را داشتم. ایشان تا کتاب را دیدند از من پرسیدند این خود شما هستید؟ دو بار این سوال را کردند که گفتم بله و کتاب را خدمتشان دادم. خیلی دلم قرص بود که بالاخره اتفاق خوبی می افتد.تقریظ مقام معظم رهبری بر این کتاب پر پروازی برای ما است.

ما برای بیان خاطراتمان نه دنبال اسم بودیم نه شهرت اما در وجودم احساس مسئولیت می‌کردم چون می‌دیدم ما چه دنیایی را پشت سر گذاشتیم. ما 9 سال با مرگ هم آغوش بودیم و البته آن را عاشقانه در آغوش گرفته بودیم و تجربیات نابی کسب کرده بودیم. خیلی ها سوختند و نابود شدند. ما این را با تمام وجود درک کردیم و سالیان سال در مقابل دشمن ایستاده ایم و دشمن هیچکاری نتوانست بکند».

 

تاریخ خبر : ۱۳۹۶/۱۲/٠۸

تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «سرباز کوچک امام»

تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب «سرباز کوچک امام»

تاریخ خبر : ۱۳۹۶/۱۲/٠۸

متن تقریظ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای بر کتاب «سرباز کوچک امام (رحمه‌الله)» منتشر شد. در این کتاب، خاطرات دوران اسارت آزاده‌ی سرافراز آقای مهدی طحانیان در سنین نوجوانی در زندان‌های رژیم بعث عراق (۱۳۶۱ تا ۱۳۶۹) روایت شده است.

خبر

بسمه تعالی
سرگذشت این نوجوان شجاع و باهوش و صبور در اردوگاه‌های اسارت، یکی از شگفتی‌های دفاع مقدّس است؛ ماجراهای پسربچّه‌ی سیزده چهارده ساله‌ای که نخست میدان جنگ و سپس میدان مقاومت در برابر مأموران درنده‌خوی بعثی را با رفتار و روحیه‌ای اعجاب‌‌‌انگیز، آزموده و از هر دو سربلند بیرون آمده است. دلْ بر مظلومیّت او میسوزد ولی از قدرت و تحمّل و صبر او پرمیکشد؛ این نیز بخشی از معجزه‌ی بزرگ انقلاب اسلامی است. در این کتاب، نشانه‌های خباثت و لئامتِ مأموران بعثی آشکارتر از کتابهای مشابهی است که خوانده‌ام. به‌هرحال این یک سند باارزش از دفاع مقدّس و انقلاب است؛ باید قدر دانسته شود.
خوب است سست‌پیمان‌های مغلوب‌دنیاشده، نگاهی به امثال این نوشته‌ی صادقانه و معصومانه بیندازند، شاید رحمت خدا شامل آنان شود.
۹۶/۴/۱۲
 
  • کتاب «سرباز کوچک امام(رحمه‌الله)» به قلم سرکار خانم فاطمه دوست‌کامی و در ۷۶۱ صفحه، از سوی انتشارات پیام آزادگان منتشر شده و در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است.

تاریخ خبر : ۱۳۹۶/۱۲/٠۸

گفتگوی صریح مهر با رضا امیرخانی

گفتگوی صریح مهر با رضا امیرخانی

تاریخ خبر : ۱۳۹۶/۱۲/٠۷

هیچ‌گاه برای خوش‌آمد دولت‌ها ننوشتم/ تهران برای من تمام شده‌است

خبر

تازه‌ترین رمان رضا امیرخانی با عنوان «رهش» به تازگی از سوی نشر افق منتشر و پس از چند رونمایی با اظهارنظرهای مختلفی در فضای مجازی روبرو شده است. از سویی برخی از مخاطبان تقریبا دائمی او که بر این باور بودند تفاهم فکری با این نویسنده دارند، از خوانش رمان او شگفت‌زده شده و آن را نپسندیده و البته ابراز عقیده صریحی هم در این زمینه ندارند و در طرف دیگر گروهی از منظر سیاسی خاص این اثر را دوست داشته و خوانش آن را پیشنهاد می‌کنند.

با این همه امیرخانی کماکان مخاطب خاص خودش را دارد و از اینکه این مخاطب کتاب او را نپسندد نه تنها ناراحت نیست که آن را حق او می‌داند اما خودش نیز بر این مساله تاکید دارد که این رمان و نوشتن آن را سال ۹۲ به پایان رسانده و اگر می‌خواست امروز آن را بنویسید چیزهایی به آن اضافه یا کم می‌کرد.

در نخستین روزهای ماه پایانی سال به دیدار با او در دفتر کارش رفتیم و ساعتی درباره این رمان صحبت کردیم. صحبت‌هایی که بخشی از آن نیز به خواست نویسنده بین ما ماند و انتشارش به موعدی دیگر موکول شد.

* از زمان انتشار آخرین کتاب شما(قیدار) تا «رهش» شش سال فاصله افتاده و در این مدت شما به‌طور معمول در بدنه رویدادهای مربوط به ادبیات حضور پررنگی نداشتید. در کنار این مساله مطلع هستم که این کتاب یکسالی است که برای انتشار آماده بوده و در نهایت با تصمیم شما در این مقطع، روانه بازار شده است. این دور بودن و یا دور شدن از فضای ادبیات برای شما به عنوان یک نویسنده‌حرفه‌ای نقطه ضعف نیست؟ نگران نبودید که ارتباط شما با مخاطبانتان کم‌رنگ شود و فراموش شوید؟

بدون شک نکته‌ای که می‌گویید درست است، یعنی دور شدن مخاطب و به یک معنی سراغ نگرفتن از حال و هوای مخاطب و نداشتن دماسنجی که بتوان با آن فهمید مخاطب در چه موقعیتی قرار دارد، بیش از همه به خود نویسنده آسیب می‌زند و به بازار کتاب هم آسیب می‌زند. می‌دانم که وقتی چند سال ننویسی به نویسنده و بازار کتابش آسیب می‌رسد. در کنار این‌ها خود نویسنده هم در این موقعیت افت می‌کند.

ما با مسائلی انتزاعی مانند توسعه سیاسی و اقتصادی، توسعه شهری را پوشاندیم و یادمان رفت که همه اینها از کانال توسعه شهری باید پدید بیاید. وقتی به توسعه شهری فکر نکردیم وضع اینی شد که امروز می‌بینیممن با عدد و رقم می‌توانم به شما بگویم که نویسنده چقدر باید فعال باشد و با مخاطب در ارتباط تا بتواند موقعیت خودش را حفظ کند. با این همه نویسنده هرچقدر هم که سعی کند دستش را گرم نگاه دارد و کارش را تداوم ببخشد باید تغییرات خودش را هم با مخاطبش به اشتراک بگذارد و خودش را به او نمایش دهد. اما در همین مورد هم حرف شما را قبول دارم که اگر استمراری در میان نباشد مخاطب ناگهان ممکن است متعجب شود. این تداوم و بدونش، سیر نسبت مخاطب با نویسنده را شکل می‌دهد.

من ۵ سال مشغول فکر کردن و تحقیق برای نوشتن «رهش» نبودم که اگر این بود امروز برای این فاصله زمانی دفاع داشتم. اما من در این پنج سال من مشغول کار کردن در زمینه ادبیات نبودم. در میان فعالیت‌های من مایه این کتاب در نهایت یکسال زمان می‌خواست. چند ماهی تحقیق و بعد هم نوشتن. من الان پنج سال به مخاطبم بدهکارم و قبول دارم. اما خب پاره‌ای مسائل کاری و خانوادگی این فاصله را میان نوشتن و انتشار رقم زد که چاره‌ای هم نبود. واقعیت این است که گرفتار کاری بودم خارج از حیطه فرهنگی و نمی‌توانستم متوقفش کنم. هنوز هم این وضعیت را دارم و نمی‌توانم برایش کاری کنم.

* سال ۱۳۹۱ که رهش نوشته می‌شد چه دغدغه‌ای ذهن شما را به خود مشغول کرده بود که به ایده این کتاب رسیدید؟ یعنی پرداختن به مساله شهر. این برایم از این منظر مهم است که مخاطبان شما و هر که می‌شناسندتان در آثار شما جهت‌گیری و سیر و سلوکی را دیده‌اند که شاید انتظار نداشتند به این زودی‌ها این جهت به سمت مسائل شهری متمایل شود. جامعه مخاطب شما زیستگاه پرتلاطمی دارد و دغدغه‌های سیاسی و اجتماعی فراوانی آن را احاطه کرده که شاید شهر اولویت‌های اصلی آن نباشد.

این اولویت برای من یک اولویت ذهنی است. من برای نوشتن اولویت اجتماعی ندارم. در آن زمان اولویت اصلی و اول من برای نوشتن شهر بوده است. شاید به این خاطر که توسعه شهر را با مفهوم توسعه مرتبط می‌دانستم و می‌دانم؛ توسعه شهر بخش مهمی از جریان توسعه کشور به شمار می‌رود. و در جریان توسعه کشور یکی از مهمترین مسائلی که پیش روی ما قرار می‌گیرد مساله توسعه شهرهاست. ما با مسائلی انتزاعی مانند توسعه سیاسی و اقتصادی، توسعه شهری را پوشاندیم و یادمان رفت که همه اینها از کانال توسعه شهری باید پدید بیاید. وقتی به توسعه شهری فکر نکردیم وضع اینی شد که امروز می‌بینیم. شاید می‌پرسید چطور این مفهوم در ذهن من شکل گرفت. برای من تجربه حضور در زلزله‌های مختلف در ایجاد این مفهوم مهم بود. شهرهایی که در دنیا دیدم و درباره‌شان تک‌نگاری کردم برایم مفهوم تازه‌ای از شهر می‌ساخت و در نهایت به این نتیجه رسیدم که مفهوم توسعه‌ای که من به دنبال آن هستم خودش را در قالب یک شهر می‌تواند متجلی کند و لذا از سال ۹۱ یعنی بعد از انتشار قیدار روی این مساله مداقه کنم.

حتی در برخی سمینارهایی که طرح پهنه‌بندی تهران را شکل می‌دادند شرکت کردم. یک دوره کتاب‌های بچه‌های کارشناسی ارشد معماری را خواندم و خودم را با هویت شهر بیشتر آشنا کردم و البته کار را در مقیاس یک داستان‌نویس بیاورم. من می‌خواستم از شهرم یک شخصیت در بیاورم و البته بگذارید این را هم بگویم که «رهش» باید در سال ۹۲ منتشر می‌شد. امروز اگر می‌خواستم در این زمینه بنویسم شاید چیزهای دیگری  هم وارد آن می‌شد.

* بسیار خب. با این همه شهر و دغدغه شما برای توسعه آن در رهش یک پدیده همگون نیست. شما به طور مشخص تنها به سراغ منطقه یک تهران رفتید و مثلا سراغی از جنوب شهر تهران در آن نمی‌گیرید...

شما می‌توانید بگویید به عنوان یک شهروند یک شهر متوسط یا حتی یک روستانشین چرا نشانی از زیستگاه شما در این کتاب که می‌گوید دغدغه‌اش توسعه شهری است دیده نمی‌شود. چرا همه‌اش بالای شهر تهران و منطقه یک. من باید در این زمینه توضیح بدهم.

ابایی ندارم که بگویم کسی که بیشتر از باقی افراد شهردار تهران بوده است باید بیشتر توضیح دهد اما شهردار فعلی تهران را هم در مقام پاسخگویی می‌دانم. اصل ماجرای توسعه ناهمگون شهری در تهران، فروش غلط تراکم بوده استدر دنیا شهرهایی هستند که روند توسعه مطلوبی نداشته‌اند و سعی دارند این مساله را به عنوان مایه عبرت به سرعت نشان دهند. بگویند این شهر از دست رفته و نباید دیگر مثل آن چیزی پدید آورد. مثلا در ایالات متحده آمریکا، لس‌آنجلس و نیویورک توسعه مقبولی نداشته‌اند به ویژه لس آنجلس که شهری است که توسعه‌اش از دست سازندگانش خارج شده و خیلی از بزه‌کاری‌های و اتفاقات بد در آن به دلیل فضاهای بد شهری آن است. در ادبیات و سینمای آمریکا و حتی در بحث‌های کارشناسی توسعه شهری این شهر به طور معمول طوری توصیف می‌شود که هر متخصص  شهرداری در جای جای این کشور و دنیا می‌فهمد که نباید شهرش شبیه به این شهر شود.

تهران اما مساله دیگری پیدا کرده است. هر اتفاقی که در این شهر رخ می‌دهد به عنوان یک الگو به شهرهای دیگر کشور هم تسری پیدا می‌کند. امروز مشهد و شیراز و اصفهان از نظر توسعه شهری با تهران فرقی ندارد. همه آسیب‌هایی که تهران در توسعه شهری دیده، در این شهرها نیز تا یکی دوسال دیگر خودش را نشان می‌دهد. در تهران به طور مشخص این اتفاق ناهمگون به طور خاص در منطقه یک و دو و سه خودش را نشان می‌دهد. من هم تعمد داشتم که رمانم را در این مناطق شکل بدهم، جاهایی که بیشترین آسیب را دیده‌اند.

* من حس می‌کنم که کتابتان در مبحث توسعه شهری می‌خواهد فرد خاصی را به عنوان مسبب این اتفاق مورد توجه قرار دهد!

نه. کتاب من همه مدیران کلان شهری از آقای نیک‌پی تا آقای کرباسچی و قالیباف و نجفی را مورد خطاب قرار می‌دهد.

* اما شما دارید در رمان کلیدواژه‌هایی از فرد خاصی می‌دهید.

ابایی ندارم که بگویم کسی که بیشتر از باقی افراد شهردار تهران بوده است باید بیشتر توضیح دهد اما شهردار فعلی تهران را هم در مقام پاسخگویی می‌دانم. اصل ماجرای توسعه ناهمگون شهری در تهران، فروش غلط تراکم بوده است. یعنی این کار را محل درآمدزایی دیدم و حس کردیم بدون یک برنامه جامع توسعه شهری با این کار می‌توانیم امورات بگذرانیم. حتما یک دوره دوازده ساله مدیریت شهری در این مساله نقش پررنگ‌تری دارد.

* با این همه وقتی شما مسئول این دوره مدیریتی را وارد رمان می‌کنید و در جایی به او نقش می‌دهید به جای اینکه درباره همین دغدغه از او سوالی داشته باشید و رمانتان و شخصیت آن در این زمینه با او محاکات داشته باشد، از زبان او، قهرمان رمانتان به سمت یک مساله سیاسی پرحاشیه یعنی ماجرای باغ قلهک سفارت انگلستان و تملک آن هدایت می‌شود. این کد دادن‌ها هم جزئی از ملزومات توسعه شهری است؟

من توسعه شهری را مفهومی غیرسیاسی می‌دانم و بر این باورم که هرگاه این مفهوم با یک مساله سیاسی آغشته شود به ثمر نمی‌نشیند. بر این باور که تفکر چپ و راست به تعبیر سیاسیون، می‌توانند به شهر خدمت کنند و می‌توانند خیانت هم بکنند.

راهکار این است که نگذاریم شهرهای دیگرمان شبیه تهران شود. برویم و شهرهای توسعه نیافته را به شکلی توسعه دهیم که همه نیازهای واقعی مردم در آن دیده شود. عبرت بگیریم از توسعه شهری که حاصلش ایجاد شهر جدید پردیس استبگذارید برایتان مثالی بزنم. پارک نیاوران را حتما دیده‌اید. در مجاورت کاخ نیاوران است. این پارک با این نگاه ساخته شد که وقتی محلی مانند کاخ نیاوران در مجاورت یک محیط عمومی شهری قرار بگیرد، ضریب امنیت آن بالا می‌رود و احتمال ایجاد خطر برای کاخ کم می‌شود. در سال‌های پیش از انقلاب ساواک به این دلیل که مدعی بود خودروهای پارک شده در حاشیه این پارک می‌توانند از نظر امنیتی برای کاخ خطرناک باشند با پارک خودرو در این محدوده مخالفت و در نهایت تصمیم به ساخت پارکینگ خودرو برای پارک در جنوب آن گرفتند و گفتند هیچ بمبی آنقدر قوی نیست که از اینجا به کاخ صدمه بزند.

سالها گذشت و این ساختمان بود و به خاطر قوانین شهری کسی نتوانست آن را تغییر کاربری بدهد تا به پروژه احداث مترو تهران در این منطقه رسیدیم. کسی پیمانکار مترو تهران شد و گفت بهترین محل برای ایستگاه مترو این پارکینگ است و خواهان ساختمانش شد. این ساختمان را دادند که در آن ایستگاه مترو تهران را بزنند. بلافاصله بعد از انتقال ساختمان گفته شد که زیر ساختمان طوری است که نمی‌شود خط از زیر آن رد شود و پارکینگ در نهایت به خاطر اینکه آن ساختمان الان تبدیل شده است به یک مجتمع تجاری! یعنی پارکینگ تبدیل شد به یک مجتمع تجاری که کسی نمی‌تواند درباره‌اش حرف بزند. اینها دردهایی است که «رهش» سعی دارد به آن توجه نشان دهد.

* قانع نشدم اما بگذارید سوال کنم که شما ابایی ندارید با این تفکر به نگاه سیاسی خاصی متصل‌تان کنند؟

نه. من منتقد سرسخت هر نوع مدیریت سیاسی در شهر هستم. خواه آقای نجفی باشد خواه آقای کرباسچی خواه ‌آقای قالیباف. توسعه شهری مساله تمدنی است نه سیاسی. برای همین است که ما امروز در جمهوری اسلامی نمادی که نشان از نظام ما باشد نداریم. این نمادسازی یک مساله تمدنی و مربوط به توسعه شهری است. نباید این مساله را سیاسی تلقی کرد. مخاطب من حق دارد که پس از خوانش این کتاب آدم‌ها و تیپ‌های کتاب را به افرادی که پیرامونش می‌بیند تعمیم دهد. من سعی کردم آدم‌های جریان‌های مختلف را در رمانم همانطور که هستند نشان دهم. هم خوبشان را بگویم و هم نقدشان کنم.

* آقای امیرخانی تهران در «رهش» پدیده‌ای ترسناک و دوست نداشتنی است. این تصویرسازی را به چه منطقی انجام دادید؟

منطق واقعیتی است که از این شهر می‌بینیم و حس می‌کنیم. در همین شهر که مردم از همسایه خود خبر ندارند. چرا باید بگوییم که مردم و شهری خوبی داریم؟ زورکی که نمی‌شود خودمان را خوب بدانیم. کجا مفاهیم زیست شهری در ما و خانواده‌هایمان شکل گرفته است؟

* برای این پدیده ترسناک و زیبا ساختنش حس نکردم در کتاب پیشنهادی داشته باشید، جز یک اتفاق در آسمان که البته آن هم راهکار نبود...

راهکار این است که نگذاریم شهرهای دیگرمان شبیه تهران شود. برویم و شهرهای توسعه نیافته را به شکلی توسعه دهیم که همه نیازهای واقعی مردم در آن دیده شود. عبرت بگیریم از توسعه شهری که حاصلش ایجاد شهر جدید پردیس است که با این فاصله از تهران مثلا گورستانی برای اهالی خود ندارد، حالا مسجد و مدرسه و فضای سبز پیشکش. تهران به نظر من تمام شده است. مساله‌ام این است که شهرهای دیگرمان تمام نشود.

* و این دغدغه با یک کتاب برای شما رفع می‌شود؟

برای من با نوشتن این کتاب تمام می‌شود. من قرار نیست برنامه‌ریزی‌های شهری داشته باشم.

* سال‌ها بود که مخاطبان و منتقدان شما از اینکه زنان نقش کم‌رنگی در رمان شما داشتند به شما انتقاد می‌کردند. تا اینکه رسیدیم به رهش و شخصیت لیا. زنی که بار اصلی رمان را بر دوش می‌کشد و تیپ اجتماعی خاصی دارد. در کنار او مجموعه‌ای از زنان و مردان را می‌بینیم که همه به نوعی از تیغ تند طعن شما در رمان امان نبوده‌اند. همین من را به این فکر انداخت که گویا شما خیلی عصبانی از مردم شهر تهران این رمان را نوشته‌اید. یعنی زنی که شما روایت را بر دوشش گذاشتید خیلی از مردم عاصی است.

ببنید چه کسانی با او مواجه هستند. شوهری که تیپ او تیپ رسمی کارمندی در جامعه است. تیپی که بیش از هر چیز نفاق را می‌شود در آن دید. روبروی شما یک شکل هستند و پشت میزشان طور دیگری. ما باید عادت کنیم و یاد بگیریم خودمان را نقد کنیم و جدی هم نقد کنیم. همه این آدم‌ها که گفتید از سوی لیا مورد نقد هستند و او هم به شکل خودش آنها را نقد می‌کند.

من می‌پذیرم و اصرار دارم که رهش و آدم‌هایی که در آن نقدی می‌شوند در واقع، نمایی است از جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم و آدم‌هایی که باید در این جامعه نقد شوند اما اینکه گفته شود مثلا قشر خاصی را بیشتر مورد طعن و نقد قرار داده‌ام را نمی‌پذیرم. من فریاد می‌زنم که نفاق را باید نشان داد. در هر جایی که هست. همه مدیران ارشد  در کشور ما در موقعیت‌هایی چفیه روی دوش می‌اندازند در حالی که شاید به آن اعتقاد نداشته باشند من می‌گویم اگر تو به چفیه اعتقادی نداری در هیچ موقعیتی نباید آن را به روی دوش خود بیاندازی وگرنه وارد نفاق شده‌ای

* نگفتید لیا یا همان راوی زن چطور بالاخره سر از آثار شما در آورد؟

دوست داشتم یکبار این شخصیت و ساخت آن را امتحان کنم. البته سعی کنم او را خیلی احساساتی ننوسیم. او مادری قوی و همسری ضعیف است. تیپ اجتماعی او نشأت گرفته از تیپ اجتماعی بسیاری از زنان ایران است که در راستای تخصصشان نمی‌توانند فعال شوند و این را من از معایب شهر می‌دانم.

می‌پذیرم و اصرار دارم که رهش و آدم‌هایی که در آن نقدی می‌شوند در واقع، نمایی است از جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنم و آدم‌هایی که باید در این جامعه نقد شوند اما اینکه گفته شود مثلا قشر خاصی را بیشتر مورد طعن و نقد قرار داده‌ام را نمی‌پذیرم* معتقدید که زن‌ها نقش مهمتری نسبت به مردها در توسعه دارند؟

بله. توسعه در خانه رخ می‌دهد و در دست زنان است. توسعه یعنی تربیت کودکان و بار اصلی تربیت بر عهده زنان است. تمدن سازی هم بار اصلی‌اش بر دوش زنان است که کودکان را در بالین خود پرورش می‌دهند و لذا روشن است که راوی چنین داستانی زن باید باشد. زنی که فرزندی که به دنیا آورده دارای نقص است و این نقص او را عاصی و عصبی کرده است.

* من در رمان رگه‌هایی از طنز هم دیدم. البته طنز تلخ. می‌دانم و می‌دانیم وقتی طنز در نوشتار وارد می‌شود کارکردش این است که نویسنده حرف‌هایی را رک نزند در حالی که رمان عرصه حرف‌های جدی است. چه مصلحتی شما را از این رک گویی دور کرده است؟

مصلحتی نیست. یعنی در موقع نوشتن به این فکر نکردم که باید محافظه کار باشم اما حتما چاره‌ای نداشتم که همه حرف‌هایم را رک بزنم هر چند که بسیاری از موقعیت‌های طنز در کتاب موقعیتی است نه حاصل نگاه من.

* منتقدانی می‌گویند شما با نوشتن این کتاب از ریلی که در این سال‌ها در آن در حال حرکت بوده‌اید خارج شده‌اید. خودتان چه نظری دارید؟

ریلی نبوده است. قیدار روی چه ریلی بوده است. مساله این است که معاصرترین آثارم یعنی قیدار و رهش بعد از انتشار با مخاطب وارد چالش شده و با گذشت زمان آرام آرام این چالش رفع می‌شود.

* انتشار رهش بار دیگر چالش‌های زیادی را پیرامون شما و تفکرتان و در یک کلام پدیده رضا امیرخانی ایجاد کرد. خیلی‌ها شما را به سمت و سویی وابسته دانستند و خیلی‌ها هر آنچه برای شما و آثارتان شکل داده را برنامه‌ریزی شده نامیدند. حالا می‌خواهم از شما بپرسم در این میدان پرآشوب سیاسی فرهنگی ایران شما خودتان را کجا و در چه موقعیتی تعریف می‌کنید؟

من یک کارنامه‌ای دارم که می‌شود درباره آن‌ها صحبت کرد. کارنامه‌ام را دوست دارم مثل خودم باشد. مجموعه‌ای از گفتگوها هم دارم که در آن کدهایی داده شده و دوست ندارم از آن کدها عدول کنم. یادم هست در اواخر دهه هشتاد که با شما صحبت می‌کردیم به مساله مجوز اشاره کردی و پاسخ دادم. الان هم می‌گویم که گرفتن مجوز نشر را همیشه حق خودم می‌دانم و البته گرفتن جایزه برای کتابم را حق خودم نمی‌دانم.

برای هر کتابی از من که مشکل مجوز برایش پیش بیاید، هرکاری می‌کنم که مشکلش حل شود. استقبال از این کتاب هم تا الان خیلی بیشتر از کارهای قبلی من نبوده است اما آنها را در دوره نمایشگاه می‌خریدند و در چشم نبود و اینبار شکل دیگری داشته است. اما تاکید دارم من هرگز سعی نکردم برای خوش‌آمد دولتی چیزی بنویسم. در هر موقعیتی باید حقیقت مکتوم آن دوره را نوشت.

* پس معتقدید نویسنده‌ای که حقیقت مکتوم جامعه ما را بنویسد از سوی دولت وقت تشویق نمی‌شود؟

به نظرم بله. همین طور است.

* کمی هم به مخاطب شما برسیم و اینکه چطور رابطه یک نویسنده حرفه‌ای مثل شما با مخاطب حفظ می‌شود و او را چنین پیگیر با خود همراه می‌کند

اینطور نیست که می‌گویید. من هم گاهی توهم این را داشتم که این مخاطبان حفظ می‌شوند اما چنین نیست. رمان ارمیا سال ۷۴ منتشر شد. سال ۹۵ در نمایشگاه کتاب جوانی آمد و من را دید و شروع کرد به نقد کتاب. در جایی به من گفت که چرا شخصیت امام(ره) در کتاب درست توصیف نشده است. گفتم که من کتاب را سال ۶۹ نوشتم و در آن زمان چهره امام آنقدر برای همه شناخته شده بود که نیازی به توصیف نداشت اما کتاب سال ۷۴ منتشر شد. به اینجا که رسیدیم دیدم ساکت شد و گفت من سال ۷۴ به دنیا آمده‌ام.

فهمیدم که او مخاطب من وقتی رمان را می‌نوشتم نبوده و مخاطب تازه است. و فهمیدم مخاطب قدیمی من که سنش بالا رفته احتمالا دیگر کاری با کتابم ندارد و مخاطبان جوان تازه‌اند که آنها را می‌خوانند. پس می‌توانم بگویم که من در هر دوره‌ای مخاطب جوان ۱۸ تا ۲۴ سال داشته‌ام اما خودم هم در مواجهه با این پدیده در تعجبم. از سویی من مثل آنها فکر نمی‌کنم و از سوی دیگر دیالوگ و کلمات رایج میان آنها را بلد نیستم.

* خودتان فکر می‌کنید چه شده که این مخاطبان تازه برای شما و کارتان صف می‌کشند؟

واقعا نمی‌دانم. طبیعی است که باید بگویم از محبت آنها سپاسگزارم اما اینکه بخواهید بگویم من چه کاری بلدم که رضایت آنها را جلب می‌کند باید بگویم واقعا نمی‌دانم. خودم هم از این اتفاق شگفت زده‌ام.

* از میان این مخاطبان چیز عجیبی نظرتان را جلب نکرد؟

چرا. مادری بود که همسن خودم بود تقریبا و به من گفت که من ارمیا را در مجله روایت خوانده بودم و حالا آمده‌ام کتاب تازه‌تان را برای بچه‌ام بخرم.

* هیچ فکر کرده‌اید که چرا بیشتر از همه نسل جوان در هر دوره‌ای جذب آثار شما می‌شوند؟

آرمان من زندگی متدینانه و دیندارانه در جهان مدرن بوده و هست. برایم مهم بوده که که کسی اثر من را بخواند که کتابخوان باشد نه اینکه من با اثرم بخواهم کسی را کتابخوان کنم. دوست داشته‌ام من انتخاب شوم نه اینکه کسی را به انتخابم وادار کنم. صف خرید کتاب که شما از آن یاد کردید و من را هم شگفت‌زده کرد نماینده همه کسانی است که بیشتر به نویسنده علاقه دارند وگرنه مخاطبان دیگری هم هستند که کتاب را بدون صف هم می‌خرند. مثل آقای حاتمی کیا که آثارش یک صف برای دیدن دارد و من خودم جزو همان صف هستم البته مخاطبان زیادی که بدون صف به دیدن آثار او می‌روند.

* فیلم تازه حاتمی‌کیا را هم دیده‌اید؟ به وقت شام را که اتفاقا حاشیه‌هایی هم داشته است؟

بله. فیلم او فیلم خیلی خوبی بود. شخصیت اصلی این فیلم یک هواپیماست. یک هواپیمایی روسی. راجع به پایان بندی فیلم و انفجار هواپیما به باورم باید فیلم با رفتن هواپیما در ابرها تمام می‌شد.

فیلم اخیر آقای حاتمی‌کیا اولین فیلمی است که در همه جای دنیا مثل هم دیده می‌شود. المان و گفتگویی ندارد که بگوییم فقط خودمان درکش می‌کنیم. این فیلم را همه دنیا می‌توانند ببینند و بفهمند. آقای حاتمی‌کیا را خیلی دوست دارم. به گمانم این فیلم ایشان می‌تواند در همه‌ی سینماهای دنیا پخش شود و مردم با هر آرمانی ببینندش و درک واحدی از موضوع داشته باشند. برای این زبان جهانی البته ایشان مجبور بوده که از زبان خودش فاصله بگیرد و این طبیعی است.

تاریخ خبر : ۱۳۹۶/۱۲/٠۷

رمان جدید رضا امیرخانی رونمایی شد/ صف استقبال مخاطبان

رمان جدید رضا امیرخانی رونمایی شد/ صف استقبال مخاطبان

تاریخ خبر : ۱۳۹۶/۱۱/۲٠

مراسم رونمایی از رمان جدید رضا امیرخانی عصر امروز در کتابفروشی نشر افق برگزار شد.

خبر

مراسم رونمایی و جشن امضای رمان «ر ه ش» اثر جدید رضا امیرخانی عصر امروز پنجشنبه ۱۹ بهمن با حضور این نویسنده و جمعی از مخاطبانش در کتابفروشی نشر افق واقع در خیابان انقلاب برگزار شد.

امیرخانی در ابتدای این برنامه در سخنانی کوتاه گفت: افرادی که برنامه امروز را می بینند، فکر می کنند که این کتاب، فقط نتیجه کار یک نویسنده است ولی خیلی از افراد تلاش کردند تا رمان «ر ه ش» به چاپ رسید و من از ناشر کار تشکر می کنم.

وی در پایان سخنانش گفت: من هم اولش کتابخوان نبودم.

در ادامه امیرخانی به خوانش بخش هایی از رمان «ر ه ش» پرداخت.

در این برنامه به دلیل گنجایش کم کتابفروشی، صف طویلی از مخاطبان تشکیل شد. افراد حاضر در این صف، پس از تخلیه کتابفروشی از افراد قبلی، به کتابفروشی رفته و ضمن خرید کتاب برای امضا آن را به امیرخانی می سپردند.

رمان جدید این داستان نویس، درباره زندگی شهری و تحول زندگی آدم هاست که در سال ۹۵ نوشته شده است. چاپ اول این رمان با شمارگان ۳ هزار نسخه از دیروز منتشر شده و عرضه رسمی آن از امروز پنجشنبه ۱۹ بهمن آغاز شد.

تاریخ خبر : ۱۳۹۶/۱۱/۲٠

گزارشی از جشن امضاء تازه‌ترین رمان رضا امیرخانی رهش

گزارشی از جشن امضاء تازه‌ترین رمان رضا امیرخانی رهش

تاریخ خبر : ۱۳۹۶/۱۱/۲٠

صف طویل هواداران «رضا امیرخانی» در خیابان انقلاب/ «رهش» شهر را شلوغ کرد!

خبر

داشتم فکرمی‌کردم چطور شروع کنم که دیدم دیگر صغری و کبری چیدن ندارد بهتر است همان اول آخر حرف را بزنم و خواننده را دنبال خودم نکشم، که مثلا بگویم ساعت 16:07 جلوی کتابفروشی «کتاب افق» بودم و با اینکه تنها 7 دقیقه از ساعت 4 بعد از ظهر یک عصر پنجشنبه در تهران آلوده گذشته بود اما صف تا جلوی سینما سپیده رسیده بود که وقتی به ابتدای صف رسیدم با خودم گفتم حتما هنوز برنامه شروع نشده که از قضا دیدم جماعتی هم داخل کتابفروشی به انتظار ایستاده‌اند تا «رضا امیرخانی» آخرین و تازه‌ترین اثرش [رهش] را برای هوادارانش امضا کند.

رهگذران از این حجم از جمعیت متعجب بودند و وقتی متوجه می‌شدند که برای امضای یک رمان جماعت صف ایستاده‌اند بر تعجب‌شان افزوده می‌شد. حتی برخی فکر می‌کردند صف برای بلیط سینما است (با توجه به اینکه در روزهای برگزاری جشنواره فیلم فجر هستیم). این صف آنقدر جدی بود که «افشین شحنه‌تبار» از ناشران فعال در حوزه بین‌الملل و ترجمه کتاب‌ها در آنسوی مرزها، هم در صف ایستاده بود.

بازار پخش زنده اینستاگرام و به روز کردن شبکه‌های مجازی هم داغ بود و آنهایی که در صف انتظار می‌کشیدند تا نوبت‌شان شود از این فرصت برای این کار استفاده می‌کردند. البته برخی نیز که شاید انگشت‌شمار بودند از این فرصت برای خواندن چند صفحه بیشتر به نحو احسن بهره می‌بردند. برخی سیگار می‌کشیدند و عده‌ای نیز از خودروی سیاری که قهوه و چای عرضه می‌کرد نوشیدنی داغی گرفته بودند و نرم‌نرم می‌نوشیدند تا هم زمان بگذرد هم در هوای کمی خنک زمستان 1396 تهران آلوده گرم شوند.

در این فاصله که هنوز 15 دقیقه از 4 عصر نگذشته بود دوستان مختلفی را دیدم. از دوستی که دوران دبیرستان با هم در یک صندلی می‌نشستیم و به عبارت بهتر همکلاسی بودیم تا دوستانی که در فضای مجازی و محیط‌های کاری با هم ارتباط داریم. در همین 15 دقیقه صف از سینما هم رد شده بود و بر حجم جمعیت اضافه می‌شد. این جمعیت آنقدر زیاد بود که یک‌مرتبه گشنت نیروی انتظامی در محل حاضر شد و یک مرتبه هم گشت رفع سد معبر شهرداری!

 

رضا امیرخانی نیز داخل فروشگاه ایستاده بود و یک‌به‌یک «رهش» را برای مخاطبانش امضا می‌کرد. رمانی که قرار است در آن خواننده با موضوع شهر و تبعات زندگی شهری روبه‌رو شود. رمانی که باز هم امیرخانی با رسم‌الخط خاص خودش تعجب جماعت ویراستار را برمی‌انگیزد این در حالی است که شاید ویراستارها حواس‌شان به خواننده و مخاطب نباشد که یکی از دلایل دلبستگی به امیرخانی و آثارش را همین مدل نگارشش است و بسیاری که با آنها حرف می‌زدم می‌گفتند این رفتارهای نوشتاری امیرخانی در نوشتن را دوست دارند. رمانی که «لیا» شخصیت اصلی است و امیرخانی این بار از زبان یک زن داستانش را روایت خواهد کرد. در این رمان امیرخانی موضوع توسعه شهر را دستمایه قرار داده و تاثیرات آن را بر عرصه‌های زندگی انسان معاصر در قالب داستان زوجی معمار در تهران امروز به تصویر می‌کشد.

تا قبل از اینکه وارد فروشگاه شوم فکر می‌کردم خب این جماعت هرکدام یک نسخه کتاب خریداری می‌کنند اما وقتی تلفن همراهم زنگ خورد و یکی از دوستانم گفت سه نسخه برای من بگیر، همسرم پیغام داد یک نسخه هم برای دوستش بگیرم، یکی دیگر از رفقا چند روز قبل در تلگرام پیام داده بود مشهد دعاگویت هستم ولی یک نسخه از «رهش» برایم بگیر فهمیدم اینطور نیست که رهکسی یک نسخه بگیرد و برخی تا ده نسخه هم می‌خریدند و این یعنی چیزی چندبرابر آن صفی که در خیابان انقلاب اسلامی در دهه فجر سی‌ونهمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برای رمان رضا امیرخانی به صف ایستاده بودند. 

اگر بخواهم به ترکیب جمعیت اشاره کنم باید بگویم اکثریت مطلق جمعیت، مذهبی (براساس نوع پوشش خانم‌ها چنین قضاوتی صورت گرفته نه چیز دیگری) بودند. و این نشان‌دهنده طیفی است که مخاطب آثار امیرخانی است. این یعنی امیرخانی و آثارش بدنه اجتماعی خاصی را شکل داده و او توانسته توجه آنها را برانگیزد. البته نباید منکر شد همه مدل مخاطبی در صف بودند و برای کتاب آمده بودند. این یعنی یک رویداد خوب که کتاب باعث جمع شدن کتاب‌دوستان شده بود. هر سلیقه و جناح و حزبی داشتند کنار گذاشته بودند و تنها برای کتاب پشت هم ایستاده بودند. این اتفاق این پیام را دارد که فرهنگ است که می‌تواند تمام سلایق و نظرات را کنار هم جمع کند.

حدود دو ساعتی که در محل کتابفروشی «کتاب افق» بودم جمعیت کم نشد مگر زمانی که دیگر به ساعت 18 نزدیک شده بودیم و دیگر هوا کم‌کم تاریک می‌شد. از یکی از متصدیان کتابفروشی پرسیدم که چقدر فروخته‌اند ابراز بی‌اطلاعی کرد اما گفت ما چاپ چهارم کتاب را هم آماده کرده‌ایم.

تا یادم نرفته اصل مطلب را بگویم که پنجشنبه 19 بهمن 1396 همه برای تازه‌ترین رمان رضا امیرخانی آمده بودند. سرباز راهنمایی و رانندگی، دانشجو، کارمند، زن خانه‌دار، اردشیر کاظمی (بازیگر نقش پدر جناب سروان در مجموعه تلویزیونی «لیسانسه‌ها» با بیش از 90 سال سن) و ... آمده بودند تا به این نویسنده امید بدهند که هنوز هم آثارش را می‌خوانند و با آنها رابطه دارند. پنجشنبه خاکستری نیمه بهمن تهران با این جشن امضا آبی شد مثل پشت جلد «رهش».

 

تاریخ خبر : ۱۳۹۶/۱۱/۲٠

نقش ترامپ در به قدرت رسیدن ولیعهد عربستان

نقش ترامپ در به قدرت رسیدن ولیعهد عربستان

تاریخ خبر : ۱۳۹۶/۱۱/۱٠

آتش و خشم» به چاپ دوم رفت

خبر

«آتش و خشم» کتابی که دونالد ترامپ و وکلای او تلاش می‌کردند در آمریکا منتشر نشود، در ایران ترجمه شده و به چاپ دوم رسید.
کتاب جنجالی «آتش و خشم» مایکل وولف، نویسندۀ آمریکایی، دربارۀ دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات‌متحده، به طور ناگهانی منتشر شد تا تلاش‌های وکلای ترامپ برای جلوگیری از انتشار این کتاب ناکام بماند.
کتاب «آتش و خشم، درون کاخ سفید ترامپ» که پرده از هرج‌و‌مرج‌های درونی کاخ سفید برمی‌دارد، حواشی را به دنبال داشت، پس از منتشرشدن بخش‌هایی از آن در برخی رسانه‌ها و روشدن اوضاع و احوال ترامپ و نزدیکانش، خون اهالی کاخ سفید به‌جوش آمد و درصدد منع پخش این کتاب برآمدند.
وکلای ترامپ تاکنون موفق به منع انتشار و پخش این کتاب جنجالی نشده‌اند و این کتاب با استقبال بی‌نظیری مواجه شده است.

بسیاری از مقاماتی که به‌نقل از آنها در این کتاب اطلاعاتی آورده شده، پس از انتشار کتاب در گفت‌و‌گو با برخی رسانه‌های انگلیسی، اظهارات خود را تکذیب کرده‌اند. برخی کارشناسان بر این باورند که اطلاعات این کتاب چه درست و چه نادرست، برای بی‌اعتبارکردن بیش‌از‌پیش دونالد ترامپ کافی است.

این کتاب توسط انتشارات نحل هفته گذشته منتشر شد که در ایران هم مورد استقبال قرار گرفت و به چاپ دوم رفت.

کتاب «آتش و خشم» موارد بسیاری را در خود دارد در بخشی به نقش ترامپ و جرد کوشنر داماد وی در به قدرت رسیدن محمد بن سلمان ولیعهد عربستان اشاره می‌کند.
در این کتاب آمده است: کوشنر به رغم ارتباط طولانی مدت با محمد بن نایف ولیعهد سابق عربستان، روابط خود با محمد بن سلمان را گسترش داد. از محمد بن سلمان دعوت شد از کاخ سفید دیدن کند. بن سلمان نیز از این فرصت به عنوان بخشی از بازی قدرت مداری خود در پادشاهی سعودی بهره گرفت و کاخ سفید در دوره ترامپ نیز این امکان را از وی دریغ نکرد.

 

تاریخ خبر : ۱۳۹۶/۱۱/۱٠

کتاب «آتش و خشم» درباره پشت پرده ریاست جمهوری ترامپ چاپ می شود

کتاب «آتش و خشم» درباره پشت پرده ریاست جمهوری ترامپ چاپ می شود

تاریخ خبر : ۱۳۹۶/۱۱/۱٠

کتاب «آتش و خشم» نوشته مایکل وولف با ترجمه محمدرضا اربابی به زودی توسط نشر سده منتشر و راهی بازار نشر می شود.

خبر

کتاب «آتش و خشم» نوشته مایکل وولف با ترجمه محمدرضا اربابی به زودی توسط نشر سده منتشر و راهی بازار نشر می شود.

کتاب مورد نظر، پشت پرده ۹ ماه ریاست جمهوری دونالد ترامپ را تشریح می کند و نویسنده در آن، چگونگی انتصاب دونالد ترامپ به سمت رئیس جمهور آمریکا را روایت کرده است.

ولف نویسنده آثار پرفروش داستانی است و در کتاب «آتش و خشم» داستان هایی درباره قدرت سیاسی انفجاری را به نگارش در آورده است. نظر واقعی کارمندان در مورد ترامپ، چه چیزی باعث شد ترامپ ادعا کند که اوباما استراق سمع کرده است؟، چرا جیمز کومی رئیس اف بی آی اخراج شد؟، چرا استیو بانون رئیس راهبردی و جرد کوشنر داماد ترامپ نمی توانند حضور یکدیگر در یک اتاق را تحمل کنند؟ و ... از جمله سوالاتی هستند که در این کتاب به آن ها پاسخ داده می شود.

مخاطب کتاب از خلال صفحات آن، به این جملات می رسد که ترامپ در کاخ سفید مثل یک بچه رفتار می‌کند و در عمل توانایی رهبری یک کشور را ندارد. این جملات نتیجه ای هستند که از سخنان استیو بنن مشاور پیشین ترامپ در کتاب گرفته می شود. او به نوعی ولیعهد ترامپ بود و علاوه بر سخنان او، درباره این مساله نیز مطالبی در کتاب مطرح می شود که پیامدهای سیاسی فعلی آمریکا روشن نیست. یکی از چهره هایی که در این کتاب اظهار نظر کرده، معتقد است یا ترامپ را عزل خواهند کرد یا خودش خسته خواهد شد و کناره‌گیری خواهد کرد

ولف در این کتاب ۳۰۰ صفحه ای، جزئیات جدیدی درباره هرج و مرج موجود در دفتر کار کاخ سفید را افشا کرده است.

محمدرضا اربابی مترجم کتاب «آتش و خشم» درباره انتخاب عنوان این اثر، می گوید در حال حاضر عنوان مورد نظر برای این کتاب قطعی نیست و ممکن است پیش از چاپ، نام دیگری برای آن انتخاب شود.

این کتاب به زودی توسط نشر سده منتشر و راهی بازار نشر می شود.

تاریخ خبر : ۱۳۹۶/۱۱/۱٠

کتاب «ره-ش» جدیدترین اثر رضا امیرخانی در راه است

کتاب «ره-ش» جدیدترین اثر رضا امیرخانی در راه است

تاریخ خبر : ۱۳۹۶/۱۱/٠۲

بزودی ر ه ش روانه بازار نشر می شود.

خبر

«ره-ش» از کلمه رهیدن و به شکل برعکس از از کلمه شهر است. رمان رهش حدود 200 صفحه دارد، و اثری متفاوت از رضا امیرخانی است. که در فضای امروزه شهری رخ می دهد و شخصیت‌ها و ماجراهای رمان رهش امروزی است.

داستان‎ ر ه ش در مورد توسعه‎ی و مشکلات شهری است.

همچنین کتاب های « من او» « ارمیا» « قیدار» « نفحات نفت» « از به» و... آثارهای منتشرشده امیرخانی است که با مخاطبان زیادی ارتباط برقرار کرده و بارها تجدید چاپ شده است.

تاریخ خبر : ۱۳۹۶/۱۱/٠۲

پیام رهبر انقلاب در پی شهادت «علی خوش لفظ»:نویسنده کتاب وقتی مهتاب گم شد.

پیام رهبر انقلاب در پی شهادت «علی خوش لفظ»:نویسنده کتاب وقتی مهتاب گم شد.

تاریخ خبر : ۱۳۹۶/٠۹/۲۹

سلام و رحمت خدا بر این شهید عزیز که در هنگام زندگی نیز شهید زنده نامیده شد

خبر

در پی شهادت علی خوش لفظ از جانبازان هشت سال دفاع مقدس و روای کتاب «وقتی مهتاب گم شد» حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب پیامی صادر کردند.

در این پیام آمده است:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

جانباز عزیز آقای علی خوش لفظ به لقاءالله پیوست و اجر ده‌ها سال درد و رنج جانبازی را به جایگاه والای شهادت فی سبیل‌الله پیوند زد.

سلام و رحمت خدا بر این شهید عزیز که در هنگام زندگی نیز شهید زنده نامیده شد و درنگ سالها پس از دفاع مقدس، پاداش عظیم صابران را به او هدیه کرد. به روان پاک او درود میفرستم و به بازماندگان گرامی‌اش تبریک و تسلیت میگویم.

سید علی خامنه‌ای

29/9/1396

 

تاریخ خبر : ۱۳۹۶/٠۹/۲۹

اطلاعات تماس

آدرس: تهران خ 12 فروردین بعد از چهارراه نظری بن بست حقیقت پ 6 زنگ اول

شماره تماس : 02166963156
سامانه پیامکی : 10005720
ایمیل : info@ketabkhon.ir
خبرنامه
برای آگاهی از آخرین اخبار کتابخون عضو شوید.
//]]>